برخورد با اعتراض
مرور کارنامه نظامی حکومت پهلوی نشان میدهد که ارتش و تجهیزات جنگی، بیش از آنکه حافظ مرزها باشند، ابزاری برای خفه کردن صدای معترضان داخلی بودند. این ماشین سرکوب، دههها پیش از انقلاب ۵۷ فعال شده بود.
ردپای این خشونتِ سیستماتیک در تاریخ ثبت است: ۱۵ هزار کشته در بحران کردستان در سال ۱۳۲۵ و به خاک و خون کشیدن قیام مردمی تهران در خرداد ۱۳۴۲ با ۳ تا ۵ هزار کشته، تنها آغاز ماجرا بود.
با نزدیک شدن به سالهای پایانی حکومت، ابعاد استفاده از نیروی نظامی علیه شهروندان گستردهتر شد. بیش از هزار کشته و زخمی در قیام بهمن ۱۳۵۶ تبریز (که با استقرار تانکها در خیابان همراه بود)، ۳ هزار کشته در کشتار سراسری شهریور ۱۳۵۷ (از جمله جمعه سیاه) و بیش از هزار کشته و زخمی در سرکوبهای نجفآباد اصفهان طی آذر ۱۳۵۷.
این آمارِ یک نبرد کلاسیک و دفاع از خاک نیست؛ این ارقامِ سرکوبِ بیرحمانهٔ مردم است. رژه تانکهای ارتش در خیابانهای شهر و صدها هزار کشته و آسیبدیده در طول چند دهه، بدون حتی یک روز جنگ خارجی!
معادله به لحاظ سیاسی ساده اما تلخ است: وقتی مشروعیت و پایه قدرت خود را از بیگانگان در بیرون از مرزها بگیری و پایگاه مستقلی در داخل نداشته باشی، در برابر بحرانها فلج میشوی و ناچاراً سلاح و قدرتت را مستقیماً علیه مردمِ داخل به کار میگیری.

بدون دیدگاه