اسدالله عَلَم در کتاب خاطراتش راجعبه نحوه حکمرانی محمدرضاشاه و برخورد او با دولتیها، نمایندگان دربار و مردم سخن میگوید و در اظهارنظری جالب و جنجالی خود را خادم یک دیکتاتور میداند:
«… شام هم به سفارت واتیکان رفتم. در آنجا میهمانی کوچک خصوصی به افتخار من داده بودند. بعد از شام صحبت از رژیم و وضع اجتماعی ایران شد و من بهصراحت گفتم که من میدانم به یک دیکتاتور قدرتمند خدمت میکنم».
«چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۴۷: این یکی از معایب بسیار بزرگ حکومت فردیست. من چه میدانم که روز قبل آیا مزاج شاه عمل نکرده بود یا احیاناً با ملکه دعوا کرده بودند که همه کارم در نتیجه معوق ماند. گو اینکه کاری هم نداریم! درست است که این شاہ عاقل و متین و دوراندیش و بزرگوار است، ولی حرف بر سر سیستم است. بدبختانه یا خوشبختانه در ایران هم به این زودی ها غیر از سیستم فعلی عملی نیست و من یکی از طرفداران جدی آن هستم».
«شنبه 19 اردیبهشت 1349: … مکرر به ایشان (شهبانو) عرض کردهام با آنکه معتقدم سلطنت در ایران با توجه به سنن ملی که ما داریم، هنوز تا لااقل دویست سیصد سال دیگر طرف احتیاج مبرم کشور است، ولی حقیقت این است که سلطنت در دنیا رنگی ندارد؛ آن هم سلطنت موروثی! یعنی خلاف عقل و منطق است. به چه مناسبت فرزند بزرگ شاه باید مالک جان و مال مردم باشد؟ مگر آنکه شاه سلطنت بکند نه حکومت. آن هم در ایران ممکن نیست؛ یعنی به محض آنکه شاه به سلطنتکردن قانع شد، فاتحه خودش را خوانده است؛ مثل احمدشاه قاجار و امثالهم و واقعاً مردم هم رشد آن ندارند که قابل حکومت دمکراسی باشند. به قول شاهنشاه اگر قرار باشد در ایران حکومت دمکراسی واقعی برقرار گردد، 27 میلیون جمعیت ایران، 27 میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر میدهند».
«سر شام شاهنشاه فرمودند بانک مرکزی گزارش میدهد 22 درصد رشد اقتصادی در سهماهه اول سال بالا رفته است. از من تصدیق خواستند. فرمودند آیا واقعاً تعجب نمیکنی؟ عرض کردم تعجب نمیکنم [و] باور [هم] نمیکنم. این گزارشات دروغ است. چون در حضور دیگران بود، شاهنشاه خوششان نیامد. من هم فهمیدم جسارت کردهام؛ ولی دیر شده بود! ماشاءالله شاه آنقدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهملی را به عرض برسانند، قبول میفرمایند و به همین جهت گاهی دچار مشکلات مالی و مشکلات دیگر میشویم».
«پنج شنبه 15 خرداد 1348: … فرمودند یک ربع است میخواهم یک شماره تلفن آزاد بگیرم ممکن نمیشود! عرض کردم وضع تلفن هم به علت بیحساب بودن کار [و هم به سبب] توقعات زیاد مردم بد است… متأسفانه بعضی از کارهای ما چون مطالعه نمیشود و شاهنشاه هم که ماشاءالله از مشاور خوششان نمیآید، قضاوت و مطالعه صحیحی در بعضی کارها نیست و اغلب به این روز میافتد. اتفاقاً فرمودند صحیح میگویی».
پنج شنبه 27 اردیبهشت 1352: عرض کردم اداره کارخانه با دیگری و زراعت با دیگری نمیشود؛ بهعلاوه تا این کارخانه و کارخانه تربت حیدریه یکی نشود، اصولاً برای بلژیکیها صرفه ندارد آنجا را تحویل بگیرند. فرمودند: «خير! البته که میشود؛ زیرا من امر میدهم». عرض کردم کار اقتصادی با امریه جور درنمیآید. این کار را برای صرف مالی میکنیم نه بهمنظور دم و دستگاه راهانداختن. فرمودند: «من میگویم، میشود!».
همچنین عَلَم در آخرین خاطره سال 54 مینویسد:
«شنبه 30 اسفند 1354: جمعه، دیروز، در خصوص نرخ گندم به شاهنشاه عرض کردم که خیلی ارزان است و کشاورزی صرف نمیکند. فرمودند ابداً چنین چیزی نیست. با جایزهای که از لحاظ کود و مساعده و غیره میدهیم، صرف میکند و حتی از قیمت آمریکا هم گرانتر است. عرض کردم برداشت در هکتار آمریکا بیشتر است. ممکن است قیمت پایینتر برای آنها صرف کند؛ اما مطلب بر سر این است که گندمی که از آمریکا میخریم، در ایران برای ما سه برابر قیمت گندم ما تمام میشود و بههرحال خیال میکنم حضور شاهنشاه خبرهای صحیح عرض نشده باشد».


ضعفها و کاستیهایی که محمدرضا در سال 1348 دارد، در سال 1354 نیز دقیقاً در عملکرد وی مشاهده میشود؛ از جمله دانش نازل اقتصادی، دادن اطلاعات کاملاً غلط به وی و ناتوانی او در درک این مسائل. دو یادداشت عَلَم، یعنی روز 15 خرداد 48 (که در سطور فوق اشاره شد) و در روز سهشنبه 20 آبان 1354 سندی بر تأیید این مدعا است. او در یادداشتی دیگر مجدد به اینکه شاه اهل مشورت با کارشناسان نیست، اعتراف میکند؛ اما این بار بر اینکه چندین بار به شاه گفته است و این تذکرات بیفایده است، تصریح میکند:
«سه شنبه 20 آبان 1354: مکرر عرض کردهام که باید در مسائل داخلی و خارجی و اقتصادی مشاورینی در دربار باشند که مسائل را قبلاً مطالعه کنند، نتیجه به عرض برسد. آن وقت هر طور قضاوت فرمودید، دیگر بسته به امر شاهنشاه است. فرمودهاید این کار زود و بیمورد است و دولت در دولت میشود. حالآنکه چنین نیست. در کاخ سفید هم عیناً همتراز دولتيها، مشاور مخصوص رئیسجمهور وجود دارد و هیچ هم دولت در دولت نمیشود. دیدم این مطلب را مکرر در مکرر عرض کردهام و قبول نفرمودهاند. حالا امروز که شاهنشاه سرخوش هستند، چرا عرض بیفایدهام را تکرار کنم؟ ولی حدس میزنم که شاهنشاه سِرّ ضمیر مرا خواندند».
«دوشنبه 22 آذر 1348: موضوع دیگر وضع اقتصادی کشور بود. عرض کردم چندین بار عرض کردهام تمام دستگاههایی که درمورد وضع اقتصادی به شاهنشاه گزارش میدهند، دولتی هستند و خود به قول معروف [منافع پاگرفته] Interest Vested دارند. باید یک دستگاه غیردولتی کار آنها را کنترل بکند. دکتر [تقی] نصر که چندین سال در [سازمان ملل متحد] بوده است، برای این کار مناسب است. خندیدند، فرمودند: برای او میخواهی کار پیدا کنی؟ عرض کردم خیر! عقيده من است که این کار لازم است. فرمودند: خیر! عقيده من نیست. عرض کردم جسارت نمیکنم؛ ولی فکر میکنم عقیده چاکر صحیح است. اطلاعات صحیح به شاهنشاه عرض نمیشود و من نگرانم. فرمودند: نگرانی تو بیجاست. عرض کردم بیجا نیست. کمکم شاهنشاه عصبانی شدند. من هم فعلاً مطلب را بریدم. صحبت باران را پیش آوردم. خیلی خوشحال شدند. فرمودند: در شیراز و جنوب، همه جا، باران خوب آمده است. در بوشهر ۱۵۰ میلیمتر، در شیراز چهل میلیمتر».
در مقطعی کاهش تولید گندم در ایران باعث وابستگی به کشورهای غربی شد؛
«پنج شنبه 31 خرداد 1352:… عرض کردم نخستوزیر عرض میکند مسئله ساختمان بیمارستان شیعیان لبنان را اجازه فرمایید. [منصور] قدر، سفیر جدید ما که می رود، مطالعه کرده، نظر بدهد. فرمودند: نخستوزیر گُه خورده که میگوید روی امر من باید قدر برود مطالعه کند. بگویید فوری باید تصمیم بگیرید! این کار باید شروع بشود».
«چهارشنبه 11 مهر 1352: صبح شرفياب شدم. فرمودند: پس عیسیخان چه میکند؟ [چرا] این چند نفر باقیمانده را در بلوچستان دستگیر نمیکنند؟ عرض کردم عجله نفرمایید. طولی نخواهد کشید. فرمودند: ۴۸ ساعت بیشتر وقت نمیدهم. عرض کردم قربان این کار تمام است. عجله نفرمایید. فرمودند: همین است که گفتم. شاهنشاه معمولاً از اینجور ضربالاجلها میدهند. انسان باید قبول کند و هم کارش را بکند».
«دوشنبه 31 شهریور 1354: … ساعت دوازده هویدا دولت جدید را بدون کوچکترین تغییری (یعنی تمام وزرای سابق) معرفی کرد. صحبت تغییرِ خیلی از وزرا در پیش بود؛ زیرا هویدا میخواست به این صورت دولت جدید خودش را توجیه نماید؛ ولی گویا دیشب شاهنشاه امر فرمودهاند هیچ تغییری لازم نیست. من میدانم علت این امریه چیست. چون هویدا مرد بسیار ضعیفی است، چند وزیر را علیاحضرت شهبانو، چند نفر وزیر دیگر را والاحضرت فاطمه و چند تن دیگر از دوستان او تحمیل کردهاند. شاهنشاه هیچ خوششان نیامد. فرمودند: ابداً تغییری لازم نیست و امروز هم نطق شدیدی فرمودند که هویدا و همه را خيط کردند. بعدازظهر که من در دانشگاه عالی ستاد هویدا را دیدم، بینهایت پکر و کسل بود؛ چون تغییرات را به همه گفته بود و عجیب غافلگیر شده است».


«دوشنبه 25 فروردین 1348: … درمورد هیرمند امر شاهنشاه را به دولت ابلاغ کردم که اگر پادشاه افغانستان تعهد کتبی بدهد، شاهنشاه حاضرند قبلاً قرار هیرمند را تصویب فرمایند؛ یعنی امر فرمایند مجلس تصویب بکند تا بعد قرار معامله آب را بگذاریم».
«یک شنبه 3 فروردین 1348: … از هوش شاه عجیب است. گاهی واقعاً دو روی سکه است. یک وقت فوقالعاده شکاک، یک وقت فوقالعاده ساده. در خصوص تحویل سپهبد بختیار هم شاهنشاه همین خوشباوری را نشان دادند و بالاخره لبنان حاضر به تحویل او نشد؛ به این جهت سفیر خودمان را از لبنان احضار کردیم… حالا کار به این کوچکی روابط دو کشور ما را به هم زد».




«یک شنبه 4 اردیبهشت 1348: … راجع به کارهای مختلف عرایضی کردم؛ ازجمله چند وساطت برای چند بیچاره کردم. نسبت به یکی دل شاهنشاه سوخت. با تلفن از نخستوزیر جریان را سؤال فرمودند. او چیزی بر علیه گفت و نظر شاه را تغییر داد؛ بهطوریکه وساطت من تأثير نکرد. باری، قدری فکر کردم که حکومتِ فردی واقعاً شدید است و منطقی نیست. درست است که این شاه، عادل و مرد خداست، ولی یک گزارش غلط نظر او را تغییر میدهد».
در دهه پنجاه محمدرضاشاه در اوج قرار داشت و این امر از رفتارهای دیکتاتورگونه وی نیز اثرات متقابلی میگرفت.
«یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۵۱:… عرض کردم برخورد ما با مردم طوری است، مثل اینکه ما قشون غالب هستیم، یعنی دستگاه هیئت حاکمه، و مردم؛ مردمِ یک کشور مغلوب. شاهنشاه خیلی به دقت گوش دادند و والاحضرت اشرف هم تصدیق کردند».
